سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!
من بالاخره افتخار دادم و با پست کردن این خاطره، وبلاگ رو منور کردم
! (البته از ترس جونم بود. چون New Folder قصد جونم رو کرده بود
!)
راستی، از فردا تو مدرسه مون بازارچه خیریه برپا می شه
(به مدت ۳ روز)! یه سری بچه ها میان چیزی می فروشن و بقیه می خرن و پولایی که جمع می شه رو می دیم به فقیر فقرا
!
خیلی حال می ده! ما که هر سال تو این ۳ روز ۴ - ۵ کیلو چاق می شیم
! خودمون که غرفه نداریم، تلپ می شیم تو غرفه های مردم
!
خب. برگردیم به یک روز نه چندان سرد زمستانی که . . .
یکی از روز هایی که با Nimda حرف میزدم، به این نتیجه رسیدیم که خیلی وقته کرم نریخته ایم
(حدودا یه هفته ای می شد
!). پس بر ما واجب بود که رو اعصاب یکی از معلم هامون تکنو برقصیم
!!! البته ما خیلی سعی کردیم که این فکر رو از مغزمون دور کنیم (جون خودامون)، ولی نمی دونم چرا نشد![]()
! برای همین بعد از زیر و رو کردن مغزامون و بیرون کشیدن انواع اذیت و آزار (اعم از شدنی و نشدنی) تصمیم گرفته شد که از یکی از کارای خاص معلممون ( که همیشه انجام می داد) بر علیهش استفاده کنیم
!
عادت همیشگی معلم ما، نوشتن یک بسم ا... در گوشه سمت راست تخته بود. جوری که هیچ وقت بدون نوشتن بسم ا... درس رو شروع نمی کرد
!
من و Nimda باید کاری می کردیم که بسم ا... رو ننویسه
. دست به کار شدیم و یه روز که بچه ها رو برده بودن اردو و مدرسه خلوت بود (آخه من و Nimda هیچ کدوم از اردو ها رو نرفتیم)، برای پیدا کردن آلت جرم به دفتر معاونت که دفتر پرورشی هم هست (و از شیر مرغ تا جون دانش آموز
توش پیدا می شه) رفتیم و خودمون رو زدیم به اون راه که ما اومدیم حال شما ها رو بپرسیم
(آره؟...!).
به بهانه بیکاری و کنجکاوی این ور و اون ور رو نیگا می کردیم که ییهو چشمم به یه چسب ماتیکی متروک رو میز افتاد. با یه کم عملیات انحرافی کشش رفتم و اومدیم بیرون. می خواستم به Nimda بگم چسب برداشتم که دیدم خودش یه چسب مایع تو دستشه و نیشش تا بنا گوش بازه
!
پیشنهاد داد که همین الان دست به کار بشیم
. خب کی بهتر از اون موقع
؟! رفتیم تو کلاس. تصمیم گیری در مورد اینکه کدوم چسبو استفاده کنیم یه کمی وقتمونو گرفت
. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که چسب مایع خیلی ضایع است ( کار رو باید به آدم کاردان سپرد
). با چسب ماتیکی یه مستطیل بزرگ در سمت راست بالای تخته رو به گند کشیدیم
!
روز بعد موش آزمایشگاهی وارد شد و وقتی می خواست بسم ا... رو بنویسه، پرسید: "زرده تخم مرغ مالیدین به تخته
؟" (توهین نکن به چسب ماتیکی
). بعد هم به راحتی بسم ا... رو سر جاش نوشت![]()
![]()
!!!!!!!!!!!!!!!!
همه ش به این فکر می کردم که چطوری این خیط شدن وحشتناک رو که تو گلوم گیر کرده
، هضم کنم
! نیشخند های New Folder و Trojan، ما رو مصمم کرد که این آبروریزی رو جبران کنیم! به همین خاطر دفعه ی بعد از تنها چیز قابل اعتماد یعنی واکس مو استفاده کردیم
! وقتی معلم وارد شد، کلی سعی کرد که همون جا بسم ا... بنویسه. ولی دید که این تو بمی ری، از اون تو بمیری ها نیست
!!! بعد از فکر کردن و فشار آوردن به دوگوله ش، بسم ا.. رو زیر قسمت گندکاری شده نوشت و گفت: "تخته بزرگه
"! (رو که نیست
!)
پ.ن ۱: New Folder گفت: " دوستان عزیز! اگه خاطره های ما به نظرتون جالب نیست، مجبور نیستین الکی بگین خیلی قشنگ بود
! ما ناراحت نمی شیم. بالاخره این انتقاد های شماست که باعث می شه ما پیشرفت کنیم
. ولی حتما حتما حتما باید نظر بدین
!"
پ.ن ۲: البته اگه ذکر نکنید که خیلی قشنگ بود، V 0.2 وبلا گ هاتون رو به آتیش می کشه
!
نویسنده: Red Code