تبليغاتX
چند راه برای آزار و اذیت معلم ها - ۷ - ترکوندن تن ماهی
خاطراتی از شیطنت هایی که منجر به آزار و اذیت معلم ها شد

    تا حالا شده دلتون بخواد بمب تو مدرسه منفجر کنین؟ اگه دلتون نمی خواد که هیچی، ولی اگه مثه من وقتی مدیر معاوناتون یکی ۶ متر می پرن هوا ذوق می کنین، یه خاطره براتون تعریف می کنم تحت این عنوان: "چگونه بمب اتم بی خطر بسازیم؟" (البته در رنگ ها، اندازه ها، طعم ها، کیفیت ها و مارک های مختلف!!!)

   یه بار که از اردو برگشته بودیم مدرسه (حول و حوش ساعت ۹ شب) دیدم آبدارچیمون که قربونش برم الهی!!! (به قولNew Folder: خدمتگزار زن!) کلید آبدار خونه رو تو درش جا گذاشته! من هم (بازم به قول New Folder) به بشریت لطف کرده و کلید رو گلابی کردم (فکر کردم بالاخره یه روزی، یه جایی، یه وقتی ، یه جوری، یه چیزی، یه کسی بهم میگه: آن چیز که خوار آید/ یک روز به کار آید) .

   فرداش ساعت ۶ صبح اومدم مدرسه و یک عدد تن ماهی گذاشتم روی اجاق آبدار خونه و زیرش رو هم کم کردم که ۲ دقیقه بعد نترکه! با اون کلید درو قفل کردم و سوراخ کلید رو هم با آدامس و خلال دندون پر نمودم (خاطره ی این پر کردن سوراخای کلید رو هم بعدا خودم براتون می آپم).

   رفتم و تا ساعت ۷:۳۰، ۸  که زنگ می خوره، خودمو یه جایی بیرون مدرسه گم و گور کردم (فکر بد نکنید. رفتم مشقامو نوشتم). ساعت ۸ که برگشتم، بقیه رو پیدا کردم و جیریانو شرح کامل دادم. چون نقشه یهویی به ذهنم رسیده بود، فرصت نشد از قبل بهشون بگم. این بود که وقتی شنیدن، فکاشون افتاد کف حیاط..

   من زنگ اول ریاضی داشتم. دبیرمون یک آدم سوسول فوفول تیتیش مامانی سر خود معطل بود که نگو و نپرس! دور و بر ۸:۴۵ تا ۹ بود که یهو صدای انفجار اومد و مدرسه رو صدای جیغ بچه ها برداشت...!

   دبیر ریاضی مون رو که یکی باید میومد جنازه شو جمع کنه. به قول خودش ۱۲ امام اومدن جلو چشمش (با توجه به چیزایی که تعریف کردم، باید به راحتی فهمیده باشید که دبیرمون زن بود).

   خداییش خیلی صدای وحشتناکی بود. بالاخره یه قوطی فلزی منفجر شده بود!!! خلاصه خیلی طول کشید تا دوباره بچه ها و دبیرا و ... به حال عادی برگردن. آخرای زنگ بود که موفق شدن درو از لولا در بیارن و با اون صحنه ی دلربا رو به رو بشن! زنگ تفریح آبدارخونه تبدیل شد به موزه لوور! آخه بچه های ما یه رگ کارآگاهی - فضولی - دارن. Red Code می خواست یه میز بذاره دم در آبدارخونه و برای بازدید از صحنه ی جنایت بلیط بفروشه!!! طی بازدیدی که ما از آبدار خونه داشتیم، انگار تمام در و دیوار اونجا رو با تکه های خوشبوی تن ماهی کاغذ دیواری کرده بودن. الهی Nimda بمیره واسه آبدارچیمون! اون یه کلید جا گذاشت، منم یه آبدارخونه ی چرب و کثیف براش به جا گذاشتم! معاونا که هنوز تو کفش موندن. ایشالا تا آخر همین جوری باشن!

   چی کار کنم؟ دست خودم که نیس! با این کارا حال می کنم. البته احتیاج به گفتن نیست که من دختر خیلی خیلی خوبیم. فقط خورده شیشه ام زیاده!

 

نویسنده: Trojan

+ نوشته شده در 86/07/14ساعت 4:0 توسط |